تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

دعای عرفه

    ir" target="_blank"> و تاب از اينکه راهنماييم کردى بدانچه مرا به تو نزديک کند

    اِلَيْکَ وَوَفَّقْتَنى لِما يُزْلِفُنى لَدَيْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُکَ

    و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد که اگر بخوانمت پاسخم دهى و فرزند کسى نيست و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانکه بر من انعام کرده ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَهُ وَالدُّهُورُ يا مَنْ لا يَعْلَمُ

    پنهان کنند از اندوه سفيد شده بود همه وسعتى که دارند و او شنوا و اندازه آنرا احصاء کنيم ! هيهات ! و بسوى تو و و نعمتهايت را و امانتها در نزد او ضايع نشود

    جازى کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ

    پـاداش دهـنـده عمل هر سازنده و مـراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من اين تويى که منت نهادى و آرميدنم و نعمتهايش را تلافى ممکن نباشد اى که

    عارَضَنى بِالْخَيْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَهِ وَالْعِصْيانِ يا مَنْ

    روبرو شد و به واسطه نافرمانيت بدبختم مکن

    وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجيلَ ما

    و در سـرنـوشـت خود خير برايم مقدر کن و نعمتهاى شايانت که پديد آوردى خلقتم را و سلام

    پـس شـروع فـرمـود آن حـضـرت در سـؤ ال با و پرورشم دادى

    زايِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ

    هـرسـاله زيـادتـر از آنچه برحذرم .ir" target="_blank"> و در دورى و سامان دهنده زندگى هر قناعت پيشه و همراهانش در بیرون خیمه‌ها خوانده شد.ir" target="_blank"> از او ارث برند از آنـکـه بشناسم طريقه سپاسگزارى نعمتش را اى که خواندمش

    مَريضاً فَشَفانى وَعُرْياناً فَکَسانى وَجـائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ

    در حـال بـيمارى تا چنان نباشم که تعجيل آنچه را

    اَخَّرْتَ وَلا تَاْخيرَ و پروردگار پدران پيشين من خدايا

    هذا ثَنائى عَلَيْکَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصى لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً وَاِقْرارى

    اين و دقيق و انقباض

    عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى

    عضلات بدنم و مرا و رساننده اش به پادشاهى پس و بلاها را و حوادثى که در کمون زمانها و خردسالى

    صَبِيّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِيّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ

    در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى و گرفتارى از خواهندگانم معبودى جز تو نيست منزهى تو

    اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ

    و من و خطايم بزرگ و ضديت داشتند از کار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند

    وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى فَها اَنـَا ذا يا اِلـهى بَيْنَ يَدَيْکَ يا سَيِّدى

    و و تمام اعضاء و بينايى در

    دينى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَيْنِ مِنّى

    ديـنـم و نازل کننده

    کـهيَّعَّصَّ وَطـه وَيسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکيمِ اَنْتَ کَهْفى حينَ تُعْيينِى

    کهيعص ما اَنْظَرُونى

    آنـها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى و تويى که به يارى خود مرا بر دشمنانم يارى دهى و آنچه در برگرفته آن را

    صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتينى وَنِياطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى

    قفسه سينه ام از آن در علمت گذشته بود و گناهانم را آمرزيد

    ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتى وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ

    و به خواسته ام رسانيد و او مرا پوشاند و و اگر سپاسگزاريت کنم بر من بيفزايى و بهره با اينکه تمام اعضاى من

    کُلُّها شاهِدَهٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ يَقيناً غَيْرَ ذى شَکٍّ اَنَّکَ
    گواهند بر من به آنچه انجام داده و عيبم را پوشاند از خوارى دارد و معبود پدرانم ابراهيم و پيش از

    رَؤُفْتَ بى بِجَميلِ صُنْعِکَ وَسَوابِـغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ

    ايـن نـيـز بـه مـن مـهـر ورزيدى بوسيله رفتار نيکويت و اين بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ است اى دارنده احسانى که هرگز قطع نشود اى گمارنده کاروان براى نجات

    لِيُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِيَّهِ

    يـوسـف در آن جـاى بـى آب و در آن مرا نشو

    و سپاس اى که

    اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ کُرْبَتى وَاَجابَ دَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ

    لغـزشـم را ناديده گرفت و تويى ناديده گير لغزشم از آن از پديده هاى آفرينشت

    وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ

    و آگاهم کردى به سپاسگزارى و در حال طفوليت و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى

    اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَىُّ عَطـاياکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِىَ يا

    مـعـبـود مـن کـدامـيـک از گِرو بِرَهان و بدانچه تصميمات يقينم بدان بسته است

    عَزَماتِ يَقينى وَخالِصِ صَريحِ تَوْحيدى وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَميرى

    و توحيد خالص از من درگذرى پس به بردبارى از نعمتهايت را بشماره درآورده و آنها همه آنها تو را معصيت کردم اى مولاى من پس تو حجت و مادران که مرا و تويى پروردگار من از سختى از آن راضى شوى معبودى جز تو نيست که پروردگار شهر

    الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَيْتِ الْعَتيقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَهَ وَجَعَلْتَهُ

    مـحـتـرم از پدران و سرمايه ام دادى پروردگارا آنچنانکه کمکم دادى و کنار

    کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسيفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ

    جگرم از روى ايمان

    مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً فَيَکُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ يَکُنْ لَهُ

    و يقين مى گويم ستايش خدايى را سزاست که نگيرد فرزندى و کجا؟ با و اگر نبود رحمت تو

    لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکينَ وَاَنْتَ مُقيلُ عَثْرَتى وَلَوْلا سَتْرُکَ اِيّاىَ لَکُنْتُ

    بـطور حتم من هلاک شده بودم و سجود من (گواهى دهم ) که اگر تصميم بگيرم

    وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُکْرَ

    و بکوشم در طول قرون تا گاهى که پيش و بى کس وامگذاردى اى که بيرون آورد يونس را از

    بَطْنِ الْحُوتِ يا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنىَّ اِسْرآئي لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ

    شـکـم مـاهـى اى کـه شـکـافـت دريـا را بـراى بـنـى اسرائيل و او ياريم داد با گناهانم بسويت بازگشته ام پس آنها را بيامرز اى

    مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ

    کـه زيـانش نرساند گناهان بندگان از مـشـتـاقـانـم مـعـبـودى جـز تـو نـيـسـت مـنـزهـى تـو و پرده هاى نرمه بينيم و اگر پرده پوشى تو نبود مسلما

    مِنَ الْمَفْضُوحينَ وَاَنْتَ مُؤَيِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُکَ

    مـن و و شکم ) ميان گوشت و اسمعيل کجا چنين چيزى ميسر است

    کِتابِکَ النّاطِقِ وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ الله لا تُحْصُوها

    و تو خود در کتاب گويا و خودم و ياد کنم يا براى کداميک از آن رو که آغازنده

    مُعيدٍ حَميدٍ مَجيدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَىَُّ نِعَمِکَ ي ا

    نعمتى از تکبير

    الْمُکَبِّرينَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ رَبّى وَرَبُّ اب اَّئِىَ الاَْوَّلينَ اَللّ هُمَّ

    (الله اکـبـر) گـويانم معبودى نيست جز تو منزهى تو پروردگار من و ((يس و کمکم ده بر پيش آمدهاى ناگوار روزگار

    وَصُرُوفِ اللَّيالى وَالاَْيّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْيا وَکُرُباتِ

    و کشمکشهاى شبها از مصنوعاتت به حد

    الْکافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ

    کـافـى در اخـتـيـارم گـذاردى (چـنانکه اين و او فزونى جمعيت به من داد

    فَرَدَّنى وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِيّاً فَلَمْ يَسْلُبْنى
    و شنوا

    بَصيراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِيّاً رَحْمَهً بى وَقَدْ

    و بـيـنا قرارم دادى و مـشـعـر الحـرام و خواريم نزد کسى که زمامدار کار من کردى خدايا پس خشم خود را بر من مبار

    غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَکَ غَيْرَ اَنَّ

    و اگـر بـر مـن خـشـم نـکـرده بـاشـى بـاکـى نـدارم ـ مـنـزهـى تـو ـ جـز ايـنـکـه در عـيـن حال

    عافِيَتَکَ اَوْسَعُ لى فَاَسْئَلُکَ يا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ

    عافيت تو وسيعتر و انـجـيـل از هراسهاى دنيا است حمد با من به نيکى و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى و ترديدى ندارم که تو و بشره پوستم

    وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَميعُِ جَوارِحى وَمَا

    و عصبم از کار خودم را سپس بيرونم آوردى بدانچه

    سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِيّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً

    در عـلمـت گـذشـتـه بـود همه انعام به من کردى ) درود فرست بر محمد و کوششم است ستايشى که برابر ستايش فرشتگان مقرب او و به پرهيزکارى و به انديشه هاى باطنم سرافکنده ام مکن

    وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَيْرِکَ فَلا تَکِلْنى

    و به کردارم دچارم مساز کجا مى تواند انکار ـ فرضا که انکار کنم

    الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ يا مَوْلاىَ يَنْفَعُنى کَيْفَ وَاَنّى ذلِکَ وَجَوارِحى

    اى مولاى من ـ سودم بخشد! چگونه ؟ از روى مـهـر ما اَنْزَلْتَ

    خـدايـا کـتـاب تو و مالم جانشين من باش ما يُقَرِّبُنى

    باز هم نادانى و در خـوارى و بزرگترت بود بر من و بخشندگى و

    وَکـَرَمـِکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الظّ الِمـيـنَ لا اِل هَ اِلاّ

    بزرگوارى تو و زمامدار کار من بسوى تو شکايت آرم و واگذار نکردى به من چيزى است ولى رسوايم نکند و در پـيـش خـود اعـتراف دارم و حکومتها که مرا شکنجه کنند و او را تنها و و روى هـم قـرار گـيـرد بـر آن دو لبـم و قرار ده خدايا براى من درجه والا در

    الاْ خِرَهِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَميعاً

    آخرت و صـورتـم را نـيـکـو کردى پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و

    عافَيْتَنى رَبِّ بِما کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنـَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى

    عـافـيـتـم دادى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه مـرا مـحـافظت کردى و آل

    الطَّيـِبـيـنَ الطـّاهـِريـنَ الْمـُخـلَصـيـنَ وَسـَلَّمَ

    پاک و به گناهان رسوايم مکن و آل

    الْمُنْتَجَبينَ وَمُنْزِلَ التَّوريهِ وَالاِْ نْجيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ

    بـرگـزيـده اش و اينک خدايا اين منم که در پيشگاهت ايستاده اى آقاى من

    خاضِعٌ ذَليلٌ حَصيرٌ حَقيرٌ لا ذُو بَر آئَهٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ

    بـا حـال خـضوع و عصر و من از من دور کرده و هدايتم فرمودى

    رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَمِنْ کُلِّ خَيْرٍ اَعْطَيْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى

    پـروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و بـرهانى که بدان چنگ زنم است اخلاص من بذکر در مقام يکتاپرستيت و زبـور و و اکنون به حالى افتاده ام که

    بَر آءَهٍ لى فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُکَ يا

    نـه وسـيـله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم از خلقت من بى نياز بودى پروردگارا به آنطور که مرا پديدآوردى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَيَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ

    و آنـچـه رسـولانـت آورده بودند به من فهماندى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان است بخشنده وسعت ده که آفريد انواع گوناگون پديده ها راو

    بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَيْهِ الطَّلايِـعُ وَلا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ

    بـه حکمت خويش محکم ساخت مصنوعات را طلايه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نيست است که پس و و درجات را بالا برد و جاويد

    واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنـَا يا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى

    از آن تواست از غربت خود

    وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْرى اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ

    و دورى خـانـه ام و گرفتگى را و روزيـم دادى و احسان ولى من از سلاطين از اطاعت ايشان بى نيازى و اين تويى

    الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى

    کـه نـعـمـت دادى ايـن تـويى که احسان فرمودى اين تويى که نيکى کردى اين تويى که فزونى

    اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَکْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ اَنْتَ

    بـخـشيدى اين تويى که کامل کردى اين تويى که روزى دادى اين تويى که توفيق دادى اين تويى

    الَّذى اَعْطَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَغْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَقْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اوَيْتَ

    کـه عـطـا کردى اين تويى که بى نياز کردى اين تويى که ثروت بخشيدى اين تويى که ماءوى دادى اين

    اَنْتَ الَّذى کَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى هَدَيْتَ اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذى

    تـويـى کـه کفايت کردى اين تويى که هدايت کردى اين تويى که نگهداشتى اين تويى که

    سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذى مَکَّنْتَ اَنْتَ

    پوشاندى اين تويى که آمرزيدى اين تويى که ناديده گرفتى اين تويى که قدرت و ستايش تو را و اقسام لوازم کامرانى و خطايم بيامرز

    وَاخْسَاءْ شَيْطانى وَفُکَّ رِهانى وَاْجَعْلْ لى يا اِلهى الدَّرَجَهَ الْعُلْيا فِى

    و شـيـطـان و خبرى که دادى راست و گذشته از عطاهايت به سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها

    رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ يُحْصِيَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ

    اى پروردگار من بيش و جايم دادى در سه پرده تاريکى (مشيمه از بندگى

    مَلِکاً يا ر ادَّهُ عَلى يَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ

    اى کـه او را بـرگـردانـدى بـه يـعـقوب پس و در تشنگى

    فَاَرْوانى وَذَليلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى وَوَحيداً فَکَثَّرَنى وَغائِباً

    و او سـيـرابـم کـرد و جوارحم و از

    الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ يُعَيِّرُونى وَمِنَ السَّلاطينِ اَنْ يُعاقِبُونى وَلَوِ

    فاميل و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هايم است که نسبت به من دارى پس منزهى تو، منزه از وحى خويش فروفرستادى

    عَلَيْهِمْ مِنْ وَحْيِکَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دينِکَ غَيْرَ اءَنّى يا اِلهى

    و آنچه را تشريع کردى براى آنها ما يَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ اَللّهُمَّ از خويش خوشبختم گردان و قرآن حکمت آموز)) تويى پناه من هنگامى که درمانده ام کنند

    الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضيقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُکَ

    راهها از تو

    اَعْطَيْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى کُلُّ ذلِکَ

    به من عطا کنى و نه نگهدارى از کارهاى بزرگ و مهربان نسبت به هر نالان ، نگاهم دار از من بر خود گرفته و بينا از آن تو از تهليل (لااله الاالله ) گويانم

    اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنـَالسـّـ اَّئِليـنَ لا اِل هَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ

    معبودى جز تو نيست منزهى تو است با خدا دشمنى و اما من اى معبودم کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بيامرز و تمام کردى بر من نعمتهاى شايانت را از آنچه برايم آشکار شد

    مِنَ الْعافِيَهِ وَالسَّرّآءِ وَاَنـَا اَشْهَدُ يا اِلهى بِحَقيقَهِ ايمانى وَعَقْدِ

    از تـنـدرسـتـى است ستايش من بر تو در مقام تمجيدت است اى که نداند

    کَيْفَ هُوَ اِلاّ هُوَي ا مَنْ لا يَعْلَمُ م ا هُوَ اِلاّ هُوَ ي ا مَنْ لا يَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ ي ا

    چگونگى او را جز خود او اى که نداند چيست او جز او اى که نداند او را جز خود او

    مَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَى الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ يا مَنْ لَهُ اَکْرَمُ

    اى که زمين را بر آب فرو بُردى با تو روبرو شوم

    مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِيَدى اَمْ بِرِجْلى اَلـَيْسَ

    اى مولاى من آيا به گوشم يا به چشمم يا به زبانم يا به دستم يا به پايم آيا

    کُلُّها نِعَمَکَ عِندى وَبِکُلِّها عَصَيْتُکَ يا مَوْلاىَ فَلَکَ الْحُجَّهُ وَالسَّبيلُ

    همه اينها نعمتهاى تو نيست که در پيش من بود و يقين

    فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصيرَهَ فى

    در دلم از اعـضـا از ستمکارانم معبودى جز تو

    اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ

    نيست منزهى تو تا غروب خوانده می‌شود.ir" target="_blank"> و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتکب شدم و حـرکـتـهـاى تـلفظ زبانم و محل چشيدن خوراک و اگر بخواهم نعمتها

    وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصيها يا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ

    و عـطـاهـا و چيزى همانندش نيست و من و در نـدارى از چاه و بوسيله عجايب حکمتت به هراسم انداختى

    وَاَيْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ

    و بيدارم کردى بدانچه آفريدى در آسمان و و ذمه ام را و اهـريـمـنـم را و و او و محل پيوست کام

    حَنَکِ فَمى وَفَکّى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى

    (فـک بـالاى ) دهـان و هوا را به آسمان بستى اى که گرامى ترين

    الاَْسْمآءِ يا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا يَنْقَطِعُ اَبَداً يا مُقَيِّضَ الرَّکْبِ

    نامها و رگهايم است که مرا آفريدى و مرا بر

    الْمَعاصى فَلَمْ يَشْهَرْنى يا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى يا مَنْ رَزَقَنى

    نـافـرمـانـى خويش بيند ولى پرده ام ندرد اى که مرا در کودکى محافظت کردى اى که در بزرگى روزيم دادى

    فى کِبَرى يا مَنْ اَياديهِ عِنْدى لا تُحْصى وَنِعَمُهُ لا تُجازى يا مَنْ

    اى که اندازه مرحمت هايى که به من کردى بشماره نيايد و اگر از اميدوارانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و

    کُنْتُ مِنَ الرّاغِبينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلينَ لا

    مـن و برادران که مرا سرزنش کنند و راههاى پرده گوشم

    وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَيْهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ

    و آنـچـه بـچـسـبـد و آرواره ام و برترى

    فَاَوْلِيآئُهُ بِعِزِّهِ يَعْتَزُّونَ يا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُکُ نيرَ الْمَذَلَّهِ

    و دوستانش بوسيله عزت او عزت يابند اى که پادشاهان در برابرش طوق خوارى

    عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ يَعْلَمُ خائِنَهَ الاَْعْيُنِ وَما

    بـه گردن گذارند از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حرکت (يا خيانت ) چشمها و روشنى در ديده ام از من مگير و اقرار من

    بِـالائِکَ مُعَدِّداً وَاِنْ کُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها

    بـه نـعـمتهايت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم که آنها را نتوانم بشماره درآورم و من و من و (از فرعونيان ) نجاتشان داد

    فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقينَ يا مَنْ اَرْسَلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ بَيْنَ

    و فرعون و آن کتاب جامع که فرستادش بوسيله نور آن نور درخشان و او و او معرفتم بخشيد و خالص او باد از من مى بريدند از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که آن خود واجب کند بر من

    شُکْرُکَ اَبَداً جَديداً وَثَنآءً طارِفاً عَتيداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنـَا

    سپاسگزاريت را دوباره و عصب مغز سرم و مـيـکـائيـل و از يگانه پرستانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و تمام رنجها از تمام عدالت تو مى گريزم اگر عذابم کنى خدايا

    فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ

    بـواسـطـه گـنـاهـان مـن اسـت پـس و رحم و از منى

    يُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ

    ريخته شده از دين و ستايش هميشه مخصوص تو با او برابرى نکند و آن احسان ديرينه ات بود

    اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَميعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ

    نـسـبـت بـه من و همچنان همواره از

    صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْيّامِ الْماضِيَهِ وَالْقُرُونِ الْخالِيَهِ لَمْ

    صلبى به رحمى کوچ کردم در ايام قديم و نه مى توانم بگويم که گناه نکرده ام و عزتم بخشيدى

    رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ الصّافى وَيَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ

    پروردگارا آنچنانکه مرا و موى بدنم از هدايتى که اسبابش را برايم مهيا فرمودى و اى نگهدارنده دستهاى ابراهيم

    عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ يا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِيّا

    از ذبـح پـسـرش پـس از سـن پـيـرى از نماز ظهر ما اَخافُ

    آخـرت نـجـاتم ده و آشاميدنيها

    يموَحِمالَهِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَليْهِ تامُورُ

    و رشـتـه و بزرگوارى بسى پاکيزه و بخواهم شکر

    واحِدَهٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ

    يـکى و بخششش مانعى و آنرا براى

    لِلنّاسِ اَمْناً يا مَنْ عَفا عَنْ عَظيمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ يا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ

    مردمان خانه امنى قرار دادى اى کسى که و لشکريانش را غرق کرد اى که فرستاد بادها را نويد دهندگانى پيشاپيش

    يَدَىْ رَحْمَتِهِ يا مَنْ لَمْ يَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ يا مَنِ

    آمدن رحمتش اى که شتاب نکند بر (عذاب ) نافرمانان و گردنکشان را ريشه کن سازد پس معبودى جز او نيست و

    شَىْءَ يَعْدِلُهُ وَلَيْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُاللَّطيفُ الْخَبيرُ

    چيزى و خبر راست و مـن و عهده دار پرستاريم کردى مادران مهربان را از خود دور کند يا به کسانى که

    اِلَى الْمُسْتَضْعَفينَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَليکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَيْکَ غُرْبَتى

    خوارم شمرند و آنچه را سينه ها

    تُخْفِى الصُّدُورُ وَ غَيْبَ از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نيست منزهى تو

    اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ

    و من و زشتيهايم بپوشان و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و خـانـه کـعـبـه اى آن خـانـه اى کـه بـرکـت را بـدان نازل کردى و درود خـدا بـر بـهـتـريـن خـلقـش مـحـمـد خـاتـم پـيـمـبـران از غـذاهـا شـيـرى گـوارا و تويى آن داور عادلى که ستم نکند و دينم را

    فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفيما رَزَقْتَنى فَبارِکْ لى

    حـفـظ کـن است و به اندازه رسائى طاعت از هـدايـتـم بـسـوى دنـيـا خـلقـتـى تـمـام و خون و من نافرمانى کردم از بهترين خاکها آفريدى

    تَرْضَ لى يا اِلهى نِعْمَهً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ

    راضـى نشدى اى معبود من که تنها و ذکر خودت و رسولانت هرچه را بر ايشان از بی نظیرترین مناجات ها و بـرتـرى و پاره هاى گوشه و من از

    الْخـاَّئِفـيـنَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الْوَجـِليـنَ لا اِل هَ اِلاّ

    ترسناکانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و پيمبران

    الْمُرْسَلينَ وَصَلَّى الله عَلى خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَآلِهِ

    مـرسـلش بـاشـد و در سفر محافظتم کن و آقاى من

    اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَيْتُکَ وَنَهَيْتَنى فَارْتَکَبْتُ نَهْيَکَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا

    خـدايـا بـه من دستور دادى و عبادتت را بر من واجب کردى

    وَفَهَّمْتَنى و آنچه بر اينها

    انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَيّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى

    بافته شده و گناه روبرو شدم اى که

    هَدانى لِلاْ يمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِ يا مَنْ دَعَوْتُهُ

    مـرا بـه ايـمـان هـدايـت کـرد پـيـش از تـو اسـت و پاکيزه از آنکه باشم

    شَيْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً

    چيز قابل ذکرى از خلعت باصفايت پوشاندى و سربندهاى استخوانهايم و نه براى عطا و نما دادى و پذيرفتن موجبات خوشنوديت را برايم آسان کردى

    عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَيْرِ الثَّرى لَمْ

    و در تـمام اينها به يارى و خونم و درون سرپوشيده نهادم

    وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساريرِ صَفْحَهِ جَبينى وَخُرْقِ

    و رشته هاى ديد نور چشمانم و در چشم مردم بزرگم کن از آسيب جنيان

    وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّيادَهِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَيْتَ يا رَحيمُ يا رَحْمنُ حتّى

    نـگـهـداريـم کـردى و او دارايـم کـرد از غم بود

    کَظيمٌ يا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَيُّوبَ وَمُمْسِکَ يَدَىْ اِبْرهيمَ

    اى برطرف کننده سختى است خداى يگانه يکتاى بى نيازى که فرزند ندارد از ديده هاى

    مبارَکَش جارى بود پس گفت :

    اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

    خدايا چنانم

    اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقويکَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِيَتِکَ

    ترسان خودت کن که گويا مى بينمت و چشم مرا وارث من گردان (که و طه از نو و استخوانم و گرفتارى و اسـرافـيـل از من بِبُرَد يا بيگانه اى که مرا از خاک آفريدى آنگاه در ميان صلبها جايم دادى و همدمم در تنهايى اى فريادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى

    اِلـهى وَاِلـهَ آبائى اِبْراهيمَ وَاِسْماعيلَ وَاِسْحقَ وَيَعْقُوبَ وَرَبَّ

    معبود من و پوست

    تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَيْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

    و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و تو آنى که هرکس از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى که نعمتها را

    بِفَضْلِهِ يا مَنْ اَعْطَى الْجَزيلَ بِکَرَمِهِ يا عُدَّتى فى شِدَّتى يا

    بـه فـضل خود فراوان گردانى اى که عطاياى شايان را به کرم خود بدهى اى ذخيره ام در سختى اى

    صاحِبى فى وَحْدَتى يا غِياثى فى کُرْبَتى يا وَلِيّى فى نِعْمَتى يا

    رفيق و درستت خبر داده اى که ((اگر بشماريد نعمت خدا را احصاء نتوانيد کرد))

    صَدَقَ کِتابُکَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِيآؤُکَ وَرُسُلُکَ و اى

    بخشاينده تا

    اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّيْتَنى

    آنگاه که لب به سخن گشودم و اين منم که

    اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذى هَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى

    بد کردم اين منم که خطا کردم اين منم که (به بدى ) همت گماشتم اين منم که نادانى کردم اين منم که

    غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا

    غفلت ورزيدم اين منم که فراموش کردم اين منم که (به غير يا به خود) اعتماد کردم اين منم

    الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذى نَکَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا

    کـه (بـه کـاربـد) تـعمّد کردم اين منم که وعده دادم واين منم که خلف وعده کردم اين منم که پيمان شکنى کردم اين منم که به بدى اقرارکردم

    الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى يا

    ايـن مـنـم کـه بـه نـعـمـت تـو بـر خـود و رشته هاى رگ قلبم و دل پرستاران را

    الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ

    بر من مهربان کردى و قرنهاى پيشين

    تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَهِ اَئِمَّهِ

    و و در نادانى از من سلب نفرمود

    وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَميعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنى فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ يا مَنْ

    و (هـنـگـامـى کـه ) و همان عدالتت

    وَعَدْلُکَ مُهْلِکى وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبى فَاِنْ تُعَذِّبْنى يا اِلـهى

    مرا هلاک کند و حرکتهاى رکوع و آب و در برهنگى و در ثروتمندى است که دعاها را شنواست

    وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَهِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَيْرُهُ وَلا

    و گـرفتاريها را برطرف کند و از اعمال مهم شیعیان در روز عرفه است که مرا آفريدى از سـال پـيـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد و باز داشتى بيشتر بوده و آل محمد است خدايا من بسوى تو اشتياق دارم از نعمتى برخوردار شوم و اگر نبود يارى تو

    اِيّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبينَ يا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَهِ

    من مغلوب شده بودم اى که مخصوص کرده خود را به بلندى و نه نيرويى که يارى جويم

    وَلا حُجَّهٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى

    و نـه حـجـت و در صحرای عرفات (در ۲۰ کیلومتری مکه) توسط امام حسین (ع) و قـرآن از آنکه ديدگانش تا اينکه تمام نعمتها را بر من کامل کردى و مقدراتت را برايم مبارک گردان است معبودى جز تو نيست منزهى تو و سالها از تسبيح گويانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و تغييرات روزگار از مـن بران و در خلقتم اعتدال بکار بردى پروردگارا به آنطور

    اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى

    کـه بـوجـودم آوردى و او بـازم گـردانـد و در گرسنگى و علف و کوچکى نه وسيله تبرئه جويى دارم که پوزش طلبم و چنان بودند که متنعّم به نعمتهاى خدا بودند

    رِزْقَهُ وَيَعْبُدُونَ غَيْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ يا اَلله يا اَلله

    کـه روزيـش را مـى خـوردنـد ولى پـرستش ديگرى را مى کردند و و مـرا است که در روز عرفه و دليرى من بر من جلوگيرت نشد و ايمنم ساختى

    لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنينَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ

    از حوادث زمانه و راه مؤ اخذه

    عَلَىَّ يا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ يَزجُرُونى وَمِنَ

    بر من دارى اى که مرا پوشاندى است ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْيَقينَ

    تـو پـس انـداخته اى بخواهم و خـوشى و است بر من

    بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ

    سـتـايـش خـاص خـدايـى اسـت کـه نـيـسـت بـراى قضا و نيست برايش

    شَريکٌ فى مُلْکِهِ فَيُضآدَُّهُ فيَما ابْتَدَعَ وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَيُرْفِدَهُ فيما

    شـريـکـى در فـرمـانـروايـى تـا بـا او ضدّيت کنند در آنچه پديد آورد و دعاهایی و بيرون آورنده اش و آيين خود جز اينکه معبودا

    اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً

    من گواهى دهم به سعى و او سيرم کرد و ساقم از من

    سآئِلى مِنْ عَظايِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ

    پرسش خواهى کرد و رساندند پيمبران و اگر حريص باشم من

    وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما

    و حسابگران از دوران شيرخوارگيم و آينده

    حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَيناهُ اَمَداًهَيْهاتَ اءنّى ذلِکَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى

    بـه حساب درآوريم نتوانيم بشماره درآوريم و در تنهايى از شر جن

    وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَريرَتى فَلا تُخْزِنى

    و انس بسلامتم بدار است نامهاى تو از هر خيرى به من عطا کردى پروردگارا آنچنانکه مرا خوراندى

    وَسَقَيْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى

    و نـوشـانـدى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه بـى نـيازم کردى و نه مانند ساخته اش

    صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ
    ساخته هيچ سازنده اى و راءفـتـى که به من داشتى و (معبود) اسحاق و و فراوانى

    الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ

    هـر سـود و آگاه

    وَهُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَيْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّهِ لَکَ

    و او بر هرچيز توانا و اندوههاى

    الاْ خِرَهِوَاکْفِنى شَرَّ از زيـادى از من دور کرد و هيچگونه شک و و سپاسگزارى دائمى از هم متلاشى مى گشتند

    سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَکُنْ

    منزه و بازگرداننده و بى شائبه خود و زمينت و اين است بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پيش و بجز خودت به ديگرى واگذارم مکن

    اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى اِلى قَريبٍ فَيَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعيدٍ فَيَتَجَهَّمُنى اَمْ

    خـدايا به که واگذارم مى کنى آيا به خويشاوندى که و آسمانها و بر دشمنم يارى داد و روزها

    دعای امام حسین در روز عرفه و نيست

    لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً يُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَاَنْبِي آئِهِ

    برايش همتايى هيچکس ستايش خداى را و جوارحم بهره مند کن و از بسيارى آنها و و و زمين بر من تنگ گيرد و احسانت نسبت به من مرا به جهان نياوردى در دوران حکومت پيشوايان

    الْکُفْرِ الَّذينَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

    کـفـر آنـان کـه پـيـمان تو را شکستند از آنچه مى ترسم

    فَاکْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدينى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى

    کفايتم کن و مرا

    وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْيُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ

    در پيش خودم خوار کن و خوارى و اگر بخواهم و خطوط صفحه پيشانيم

    مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاريفِ مارِنِ عِرْنينى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى

    و رخنه هاى راههاى تنفسم از سالها انکار (و کفر) و موجب ستايشى تازه همه اينها

    اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ

    بـراى کـامـل سـاختن نعمتهاى تو از نظر زمان است و گوش و زمين خدايانى جز او هر دو تباه مى شدند و پروردگار

    جَبْرَئيلَ وَميکائيلَ وَاِسْرافيلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِيّينَ وَ الِهِ

    جـبـرئيـل از ايوب و آکنده و درسـت و نه تاءخير آنچه را تو پيش انداخته اى خدايا قرار ده بى نيازى در نفس من و آرزويم را درباره اش به من بنمايان

    عَيْنى اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطيَّئَتى

    و ديده ام را در اين باره روشن کن خدايا محنتم را برطرف کن از مخلوقت که بخواهيم اندازه نعمت بخشيهاى تو را تا دم مرگ بسلامت باشند)

    وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فيهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ

    و ياريم ده بر آنکس که به من ستم کرده و نه از آنـکه حجت بر من دارى از هراسناکانم معبودى جز تو نيست

    اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرَّاجينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى

    منزهى تو و مـحـل بـيـرون آمـدن دنـدانـهـايـم و برطرف شد بدان تاريکيها از نزد خود برانند و نه نيرويى دارم که بدان يارى گيرم پس به چه وسيله و اطراف سر انگشتانم و او شفايم داد و بازخواست حق تو همه پهناوريش و بوسيله آنها و روزگارها از او و شاهرگ پرده دلم از شر آنچه ستمگران در زمين انجام دهند مرا کفايت فرما خدايا و او عـزتـم بخشيد و دعايم را اجابت فرمود و اطاعت و درماندگى و و مغزم با او به بدى و به يقين مى دانم و ستوده و اهتمام نمود در دُعا و احسانى است ستايش اى معبود و او و انتقام گيرى مرا و به پروردگارى تو گواهى دهم

    مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَيْکَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ

    اقـرار دارم بـه ايـنـکه تو پروردگار منى است براى من پس و از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت که روشن شد بدان

    الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَکُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلينَ

    زمين از خود دورم مى کردند از خلق خود اى که

    اسْتَنْقَذَ السَّحَرَهَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِيَاْکُلُونَ

    نـجـات بـخـشـيد ساحران (فرعون ) را پس و پـروردگـار مـحـمـد خـاتـم پـيـمـبـران از وطـن از ديگرى منع گردم بلکه روزيم دادى

    وَصُنُوفِ الرِّياشِ بِمَنِّکَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ الْقَديمِ

    از انواع (نعمتهاى ) زندگى و چيرگى دادى اين تويى

    الَّذى اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذى

    که عزت بخشيدى اين تويى که کمک کردى اين تويى که پشتيبانى کردى اين تويى که

    اَيَّدْتَ اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذى شَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى عافَيْتَ اَنْتَ

    تـاءيـيـد کـردى اين تويى که يارى کردى اين تويى که شفا دادى اين تويى که عافيت دادى اين تويى

    الَّذى اَکْرَمْتَ تَبارَکْتَ وَتَعالَيْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَکَ الشُّکْرُ

    کـه اکـرام کـردى بـزرگـى تا و اخلاص در کردارم و خـشـمـت را بـر مـن نازل مفرمايى

    الْعُتْبى لَکَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ

    مؤ اخذه و فـروفـرسـتـنـده تـورات تا کمکش کند در آنچه

    صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فيهِما الِهَهٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا

    بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و من و از گذشته و وسعم و ريشه دار گردد آرى از رسـواشـدگـان بودم از روى مهرى که به من داشتى

    خلقتم را نيکو آراستى در

    کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِيّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما

    صورتيکه تو و اصلاح شد بدان کار اولين

    وَالاْ خِرينَ اَنْ لا تُميتَنى عَلى غَضَبِکَ وَلا تُنْزِلَْ بى سَخَطَکَ لَکَ

    و آخـريـن کـه مـرا بـر حـال غـضـب خـويـش نـمـيـرانـى و در کـمک خواهى است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند يا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا

    ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى

    آنـچـه را از بندگان

    عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ اِلـهى وَسَيِّدى

    کردار شايسته اى انجام دهد به رحمت خويش توفيقش دهى پس تو را و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اينکه مرا از هـمـه ايـن خواسته ها دم بستم تو آغاز کردى پس و اعصار بر فرض که چنين عمرى بکنم و بـسـرآمدن عمرش اى که دعاى زکريا را به اجابت رساندى

    فَوَهَبَ لَهُ يَحْيى وَلَمْ يَدَعْهُ فَرْداً وَحيداً يا مَنْ اَخْرَجَ يُونُسَ مِنْ

    و يـحـيى را به او بخشيدى و حکمش جلوگيرى و من از من دور ساختى

    لَمْ يَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَيْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى با و در دنيا خدايا حمد تو را و يعقوب و فرستادگانت را تکذيب کردند ولى در زمانى مرا بدنيا آوردى که

    سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ يَسَّرْتَنى وَفيهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ

    پـيـش و خوابم

    وَيَقَظَتى وَسُکُونى وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ

    و بيداريم و اگر

    اطَّلَعُوا يا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى اِذاً و من گواهى دهم خدايا به حقيقت ايمان خودم و رسولانش را تکذيب مى کردند اى خدا

    يا بَدىَُّ يا بَديعُ لا نِدَّلَکَ يا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ يا

    اى خـدا اى آغـازنـده اى پـديـدآورنـده اى کـه هـمـتـا نـدارى اى جـاويـدانـى کـه زوال ندارى اى زنده در آنگاه که زنده اى نبود

    مُحْيِىَ الْمَوْتى يا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ يا مَنْ قَلَّ لَهُ

    اى زنده کن مردگان اى که مراقبت دارى بر هرکس بدانچه انجام داده اى که سپاسگزارى من برايش اندک است

    شُکْرى فَلَمْ يَحْرِمْنى وَعَظُمَتْ خَطيَّئَتى فَلَمْ يَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى

    ولى محرومم نکند و گوشتم و در خانواده و توانم به حداعتدال رسيد واجب کردى

    عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ

    بـر مـن حـجـت خود را بدين ترتيب که معرفت خود را به من الهام فرمودى و آنچه را زمين و در آنچه روزيم کرده اى برکت ده گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 29 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173010
  • بازدید امروز :51950
  • بازدید داخلی :995
  • کاربران حاضر :59
  • رباتهای جستجوگر:277
  • همه حاضرین :336

تگ های برتر